
گاهی وقتها از فکر کردن به آینده دلم آنچنان می گیره که فریادم حنجرم رو می بنده و خفم می کنه،مثل الان،دلم می خواد فریاد بزنم اما صدایم در پس آینده، خاموش و بی صدا است.آینده ای که دیر یا زود فرا می رسه و باز صدای زنگ کاروان نشونه های دوری و جدایی رو مثل داغی بر دلم حک می کنه .این روز ها هر چند که ذهنم درگیره راهچاره های آینده است اما در این دریای پر تلاطم ،سکوت بی معنی ترین واژه ای که محکوم به اختیارشی . گاهی حاکمی و گاهی محکوم ،گاهی قاصدی و گاه مقصود اما در این نا کجا آباد زمان، تو همیشه محکومی به چیز هایی که شاید هیچ وقت نمی خواستی ،اما حکم برایت پیش نویش بوده ،تنها تو محکومی به زندانی بی زندان بان ،رها اما اسیر،اسیر خود.دلم از این آینده لعنتی که نمی دونم چیه و کجاست پر از حسرت شده .تنها فریاد ،جای خالی است برای رهایی ،و شاید فریادی بی صدا و خاموش !.شاید اگر اینجا ها ضریحی می شناختم ،دستانم را گره میزدم برای رهایی از آینده، دلم هوای کبوتر های امام زاده صالح رو کرده،کاش می شد در این ناکجا آباد چشم می بستم و تا ابد به خواب می رفتم اما چه کنم که وقتی محکومی ،هیچ دادگاهی برای فرجام خواهی نیست.هیچ قاضی و دادستانی برای شندیدن و محکوم کردنت نیست وتو محکومی که داغ جدایی ها را تا ابد بر دلت بچسبانی ،بی که صدایت در آید.بی که فریاد بزنی و یا حتی بی که اشک بریزی یا حتی بگویی آخ سوختم .چقدر سخت است این داغ جدایی ها ،به خدا سخت است ،تا پوست استخوانت را می سوزاند بی که حتی حسش کنی.آه آینده کاش .......نمی توانم بگویم کاش نبودی چون تو همیشه هستی ،حتی بی من. چاره ای نیست ،داغ می شوم و میگم خدا چرا ؟و صدایی نخواهم شنید
5 comments:
ali mesle hamishe
injooorii naneeevisss man delam miterekeeeee:((:((
Please consult a psychologist it gets any worse!
bazam mesle hamishe alyyyyyyyy neveshti vali yezare na omidi toosh bood toro khoda intori nanevis akhe fekre maharo ham bekon.be ayandeh omidvar bash ke motmaenam behtar az emrooz khahad bood.
va in niz bogzarad
Post a Comment