پی نوشت

از اینکه کلا سایت در
داخل ایران بدون استفاده از فیلتر شکن باز نمی شود
عذر خواهی می نمایم
چــــــــــرا؟

Thursday, 31 July 2008

و باز هم از نگاه لحظه ها

چون این روز ها با نوشتن پایان نامه سرم شلوغ و پلوغ است و گاهی حرف های یومیه را هم برعکس می زنم و دلم نمی آید که روند روز رسانی دست نوشته های مختل شود،از عکس استفاده می کنم که حرف برای گفتن همیشه زیاد دارد . خوب خدا را شکر هم که عکس زیاد دارم و عکس ها ی سفر اخیرم هم که از همه تازه تر است.دو عکس را از دو نقطه از لندن که مغز سیاست انگلیس است را برای دست نوشت امروز می گذارم وبا توضیحاتش.در هر حال شب خوش
و خانه شماره ده Downing Street خیابان نخست وزیری انگلیس
روزی که اوباما کاندیدای ریاست جمهوری آمریکا برای دیدار با براون نخست وزیر انگلیس به لندن آمده بود

روبروی پارلمان انگلیس در کنار رود خانه تایمز

Tuesday, 29 July 2008

داستان های پلیسی


در دورانی که جوان تر بودم و بهتر بگم دوران بچگی که فقط شبکه یک و دو روزی چند ساعت برنامه داشت سریال های پلیسی از نان شب برایم واجب تر بودند .سریال های انگلیسی چون مادام مارپل ،شرلوک هولمز و پوارو.هنوز هم سریال های پوارو رو اینجا هر از گاهی نگاه می کنم .اگر سریال هرکول پوارو را دیده باشید حتما سربازرس جپ از اسکاتلند یارد را هم به یاد دارید. ساختمانی اسکاتلند یارد با علامتی در حال حرکت که همیشه در سریال بود.در سفر به لندن در جلوی ساختمان اسکاتلند یارد ایستادم و این عکس را گرفتم.خیلی جالب بود، یاد ایران خودمان افتادم که جلوی ساختمان های دولتی و نظامی هزاران تابلوی عکاسی ممنوع زده اند،چرا؟ الله و اعلم .در هر حال به یاد دوران کودکی و سال های دور این عکس را گرفتم. شب خوش

Monday, 28 July 2008

پایان امروز


رفتی و در باورم باران گرفت

خاطراتت در وجودم جان گرفت

در عبور از فصل باران های سرد

با تو بودن نقطه ی پایان گرفت

با تو بودن عادتی دیرینه بود

روزگار از من تو را آسان گرفت


نمی خواستم امروز دوباره بنویسم اما دیدن شعری در وبلاگی خاک خورده و قدیمی دوباره خاطراتم را سخت تکان داد .این روز ها که فشار ها از هر طرفی مانند کنسرو لهت می کند و مجبوری که یکه و تنها در بیابانی بی آب و علف به نام زندگی برای زنده ماندن بجنگی ،گاهی خاطرات شیرین گذشته است که می تواند آرامت کند.کسانی که دوستشان داشتی و دوستت داشتند و امروز در گوشه تنهایی هایت به یادشان هستی، آنها که هستند و آنها که رفتند .آنها که ماندند و تویی که رفتی. این روز ها خبر های خوب زیاد می شنوم.فلانی داماد شد،فلانی مادر شد وهزار و یک خبر خوشی که نشان از این می دهد که دوستانت بزرگ شده اند وتو هنوز در بین باید ها و نباید ها غوطه وری.در بین کتاب ها بدنبال زندگی می گردی و برای ساختنش عمرت را در قمار زندگی گذاشته ای .نمی دانم چه می نویسم.می نویسم تا خلاص شوم از فکر هایی که بیخ گلویم را فشار می دهد.این روز ها همه چیز برایم سخت شده است و من در این میدان جنگ باید تنها پیروز این کار زار باشم .شاید باز هم نوشتن باشد که کمکم کند ،پیش تر ها که کمکم می کرد.باید فریاد بزنم اما صدایم گرفته است .باید گریه کنم اما اشک هایم خشکیده است شاید باید فرار کنم اما از کی از کجا؟از خودم ؟از خاطراتم ؟از گدشته یا آینده؟گاهی محکومی گاهی حاکم و تنها یک راه داری و ان هم نمی دانی چیست، کجاست ؟گاهی می خوانی گاهی می نویسی ،گاهی دلت می سوزد گاهی میخندی.گاهی خوشحالی و گاهی نمی دانی.این آدم عجب موجود عجیبی است .اگر بخواهم بنوسیم قصه هفتاد من می شود.کلام کوتاه می کنم چرا که تنهایی در گوشه خلوتم منتظرم است، برای اینکه بتوانم در آغوشش آرام بگیرم و این یعنی پایان امروز.

وقتی شناختمت که رفته بودی




هرچند، چند روزی از سالروز پرواز احمد شاملو می گذرد و نتوانستم به خاطر سفر، دوم مرداد را در سالگرد رفتنش ،اشعارش را باز خوانی کنم اما دست نوشته امروزم را با معجزه کلامش جادو می کنم و به یادش در گوشه دنج تنهایی هایم افسوس می خورم که چرا دیر شناختمش وقتی که او رفته بود.



در اين بن بست



دهان‌ات را مي‌بويندمبادا که گفته باشي دوست‌ات مي‌دارم.


دل‌ات را مي‌بويند

روزگار ِ غريبي‌ست، نازنين
و عشق راکنار ِ تيرک ِ راه‌بندتازيانه مي‌زنند.
عشق را در پستوی خانه نهان بايد کرد
در اين بُن‌بست ِ کج‌وپيچ ِ سرما
آتش را


به سوخت‌بار ِ سرود و شعر


فروزان مي‌دارند.
به انديشيدن خطر مکن.


روزگار ِ غريبي‌ست، نازنين



آن که بر در مي‌کوبد شباهنگامبه کُشتن ِ چراغ آمده است.
نور را در پستوی خانه نهان بايد کرد
آنک قصابان‌اندبر گذرگاه‌ها مستقر
با کُنده و ساتوری خون‌آلود


روزگار ِ غريبي‌ست، نازنين



و تبسم را بر لب‌ها جراحي مي‌کنندو ترانه را بر دهان.
شوق را در پستوی خانه نهان بايد کرد
کباب ِ قناری
بر آتش ِ سوسن و ياس


روزگار ِ غريبي‌ست، نازنين



ابليس ِ پيروزْمستسور ِ عزای ما را بر سفره نشسته است.
خدا را در پستوی خانه نهان بايد کرد




Sunday, 27 July 2008

ایران در تاریخ



در دونیا دو موزه وجود دارد که از لحاظ تاریخی ،کیفیتی وکمیتی،نقش بسزایی را در شناسایی قومیت ها و کشور های مختلف دنیا داراست.موزه لوور در فرانسه و موزه بریتانیا در انگلیس.به عنوان یک ایرانی وقتی وارد سالن هایی که مربوط به تمدن ایرانی است شدم،احساس عجیبی داشتم .احساسی پر از غرور و شعف ،احساسی که به عنوان یک ایرانی نماینده چه تاریخ و فرهنگی هستم.تمدنی به وسعت تاریخ .
وقتی در کناره کتیبه های پرسپولیس ایستاده بودم ،قلبم تند می تپید.وقتی فرمان کورش را دیدم اشک در چشمانم حلقه زده بود.شاید بخندید ولی وقتی می دانید که به چه پشت گرمی تاریخی آنجا ایستاده اید شما هم شاید به ایرانی بودن خود افتخار کنید.در هر حال سالن های متعدد از فرهنگ و تاریخ ایرانی نشان از صلابت نام ایران دارد که سنگ تراش های آن نشان از تمدن و فرهنگ غنی ایران زمین است.در هر حال اگر گذرتان به شهر لندن افتاد موزه بریتانیا را فراموش نکنید.

Saturday, 26 July 2008

سلامی چو بوی خوش آشنایی

اعتراض گروهی از مخالفین جنگ در روبروی مجلس انگلستان

وقفه چند روزه در نوشتن دست نوشته هایم به علت مسافرت به لندن بود که جاذبه های توریستی و تاریخی آن مرا چنان مجذوب خود کرده بودکه در جایی که اینترنت بی سیم به داخل اتوبوس های درون شهری هم رسیده ا ست،خود را به دور از دنیای پر هیاهوی اینترنت نگاه داشته بودم، بدون هیچ خبر و وب گردی های روزانه .شاید دور شدن از این دنیا و تفکر در کنار آثار تاریخی شهر لندن فرصتی مناسب بود برای شناخت درون و برون.در هر حال صد ها عکس و مطلب در روز های آینده گوشه هایی از سفر چند روزه من را به نمایش خواهد گذاشت.در مورد عکس بالا حضور صد ها تن از مخالفین جنگ در جلوی پارلمان انگلیس برایم جالب بود و جالبتر وقتی شد که با پلاکارد بالا روبرو شدم و یاد نوشته خودم در مورد جنگ نه افتادم (اینجا بخوانید ) به هر صورت جنگ و خشونت در هیچ جای دنیا ثمری جز نابودی و هزاران کشته و زخمی نخواهد داشت . امروز در قرن گفتگوی تمدن ها زندگی می کنیم و در دست نوشته های بعدی که در مورد موزه بریتانیا خواهم نوشت ، خواهید دید که چگونه تمدن ایرانی در موزه ملی بریتانیا جایگاه ویژه ای را به خود اختصاص داده است . در هر حال شب خوش خوش