پی نوشت

از اینکه کلا سایت در
داخل ایران بدون استفاده از فیلتر شکن باز نمی شود
عذر خواهی می نمایم
چــــــــــرا؟

Showing posts with label یاد بود. Show all posts
Showing posts with label یاد بود. Show all posts

Friday, 18 November 2011

Singapore 2011- Argus Asian Bitumen 2011

Argus Asian Bitumen 2011
9-11 November Singapore
Posted by Picasa

Friday, 1 April 2011

تولد سی سالگی


از همه دوستان گلم که با نوشته های پر از لطفشون در فیس بوک ،اس ام اس و تماس تلفنی وگل و هدیه
از سراسر دنیا به من لطف کردند و یاد آوری کردند که یکسال دیگه به سنم اضافه شد ممنونم ،همتون برام عزیزید و به داشتن دوستان خوبی مثل شما به خود می بالم ممنونم و دوستار همه شما
سیامک سی ساله
Dear My lovely friendsI would like to express my deep appreciations for lovely comments at facebook, e-cards, flowers and gifts and also reminding me that I star 30s however I still feel so young :D Thanks and I do love you.
Sia

Monday, 21 March 2011

Friday, 18 March 2011

Tuesday, 22 February 2011

Mr. D

سال پیش چنین روز هایی ازاین مرد درس های بسیاری گرفتم
و آموخته هایم از اوبی شک تا سال ها همراهم خواهد بود
Dirk Silvis Thanks for all your supports.

Wednesday, 19 January 2011

مراسم تودیع این بار برای خودم

پایان قصه من در شرکت توسعه کروس انرژی
تهران - بندر عباس - دوبی
همیشه از دیگران و رفتن دیگران نوشتم اما امروز نوبت خودم بود که کودکی را که برایش روز ها و شب ها زحمت کشیدم تا بزرگ شود تنها بگذارم و بروم. روز آخر با کوله باری از خاطرات تلخ و شیرین و با تنها کاغذی به یادگار از دوست عزیزم شهاب ساختمان 36 کروس انرژی را ترک کردم و برایش دعا می کنم برای همه کسانی که به من درسا آموختند تا این شوم که هستم
ازخانواده های رجبی و فلاح ،از ندا حسینی نازنینم که برایم یک دنیاست ،جعفر نوری عزیز با آن همه متانتش ، مهندس بداغی با آن اخلاق دیکتارمآبانه اش ،مهندس خاچیکیان که یک دنیا صفا بود، از درک با تمام بوی بد سیگار هایش و اخلاق ....،،دیلم صالحی که هیچ وقت نفهمیدم که چرا با من بد بود، مسعود شریفیان دوست داشتنی با آن همه آرامشش ،صالحی که همیشه به هم می خندیدم ولی نمی دانم آیا واقعی بودیا نه؟از تک تک دوستانم مریم ،شهاب ،فروز،پیام ،مریم ،لیلا، لاله،شبنم ،،ایمان ،بچه های خوب سایت ،شاهین برادر عزیزم ،جعفری زاده ،خوش تیپ کروس انرژی علی و همه و همه کسانی که فراموش کردم نامشان را ببرم از همه ممنونم
همه شما را به خدا می سپارم و دوستدار شما خواهم بود.

Tuesday, 18 January 2011

آخرین هم قطاران دفترتهران

به ترتیب از بالا سمت راست
بهرام سخایی - کارشناس تدارکات داخلی
رضا هاشمی - کارشناس امور اداری
مریم حفیظی - کارشناس بودجه
لیلا اسماعیلی - کارشناس آی تی
سیامک اصفهانیان - رئیس بخش صادرات
شهاب شفقت - دستیاراول مدیر عامل

Monday, 17 January 2011

یاد یاران





زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته بجاست

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

و اما بعد ......

به یاد همه روزهای خوب و بد، در شرکت کروس انرژی

به یاد خنده ها و گریه ها

به یاد گفتن ها و نشنیدن ها

به یاد همه دوستای خوب و ماندگار

به یاد دوستان و دشمنان در لباس دوست!

به یاد خاطرات مانا . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

به یاد جای پارک گشتن ها

به یاد ناهار خوردن ها

به یاد زحمت ها و رحمت ها

به یاد تا دیر وقت ماندن ها

به یاد آمدن ها و شدن ها

به یاد تودیع و رفتن ها

به یاد پروژه های دو زبانه

به یاد تماشای پتو شستن های همسایه

به یاد دوستان همیشه پایه

سعید، رضا ،بهرام ،سیامک ، لیلا، مریم و لاله

به یاد مرد فرزانه و ماندگار

مسعود عزیز، استاد با وقار

به یاد یگانه نارنینم ندا

ندا آن رئیس بی ادعا

به یادت همه ایستیم بر دو پا

تا دهیم اوج ارادت بر شما

به یاد آن عالیجناب ارجمند

خدایش دهاد اجر بی حصر و حد

همان جعفر، مرد زاینده رود

همی حامی اصلاحات بود

به یاد چایی بخوریم های ناب

به یاد خاطرات مانده روی قاب

به یاد قوانین نوظهور

به یاد دستورات از روی زور

به یاد تائید های جناب "عالیه"

به یاد همکاران بخش"مالیه"

به یاد برگه های گمکرده راه

به یاد علیزاده "یا الله"

به یاد استاد سترگ ، آن کلیج

به یاد کروس در کرانه های خلیج

به یاد فرناز و فیش و پول

هماره ز دستورات بود فول

به یاد فطع اینترنت گاه گاه

به یاد آقای دهقان "واه واه"

به یاد همکاران مانده در کما

به یاد لفظ جاوید" به به شما"

به یاد مردان خوش تیپ کروس

به یاد پورشریفی و دیرک دنبال فلوس

به یاد رئیس بزرگ ستاد

همان شهباز غرقه در باد

به یاد مالیه حساب و کتاب

جناب مرادی در بسی عذاب

به یاد صدای کف زدن در شانگهای

به یاد همیشه دوستم ،آن رهنمای

به یاد رفیقش شریکش سیا

به یاد آن یار و دوست بی ریا

به یاد نازنین دلبندم حفیظ

همان دوست شاداب و عزیز

به یاد وجود پر ز شادی و شور

با یاد مریم همیشه پر ز نور

به یاد ساعات ناهار و غذا

به یاد عدس پلوهای این لیلا

به یاد فرانسه خواندن های آس

بون ژوق، اسماعیلی مه اپیداس

به یاد سایبر و سرور و فیلترینگ

وی_او_ای ، اولترا برای پسینگ

به یاد آن مرد بالا و رسا

به یاد بخش تدارکات، سخا

به یاد پیروز جنگ نکاح

به یاد رضا، مرد تنهای راه

به یاد روزهای شلوغ رستوران

برای طولائی ،مردی از البرزستان

به یاد آخرین بازمانده کشتی کروس

وطن خواه که تنها کرده جلوس

و آخر به یاد آن گم کرده راه

همان مرد دلسوز و دنبال جاه

به یاد پایبندی های آن جناب

همان دوستدار یاران، شهاب

به پایان رسید دفتر ار این مقال

همان به که گیریم به نیکی فال

به یاد دوستان خوب و ماندگار...

اینم واسه همتون می خونم، هرچند می دونم رو مخ همتون هستم:

علی کوچیکه، علی بونه گیر ، نصفه شب از خواب پرید

چشماشو هی با دس مالید ، سه چارتا خمیازه کشید ، پا شد نشس

چی دیده بود ، چی دیده بود؟........................

خرم بمانید..

شهاب شفقت/27 دی ماه 1389 خورشیدی

------------------------------------------

این شعر امروز توسط دوست و همکار عزیزم شهاب شفقت به یاد همه روز های خوب با هم بودن در شرکت کروس انرژی سروده شد.به سهم خود از او و احساس زیبایش متشکرم

Wednesday, 12 January 2011

روز های خوش بارانی

امروز کلی خاطرات قشنگ برایم تداعی شد،خاطراتی که نزدیک به چهار سال با من بود،خاطرات زیبای زندگی با برادرم ،خاطرات شهر پرستون ،بلک برن ،منچستر ،بولتون ،قطار ساعت 8.15 ایستگاه قطار و هزار و یک خاطره ،به اتفاق موج رادیوی بی بی سی لنکشایر را پیدا کردم و تمام روز آن را با لذت گوش کردم و همه خاطرات زیبایم را مرور کردم .به یاد همه روزهای خوب و دوستان خوب

Tuesday, 4 January 2011

یک روزخاطره انگیز

Posted by Picasa
برادر نازنینم این وصلت الهی را از صمیم قلب به تو و پریای عزیزم تبریک می گویم و
برایتان بهترین آرزو ها را دارم
دوستتون دارم
خوشبخت باشید

Friday, 24 December 2010

Thursday, 23 December 2010

شب یلدا 89

جای همه خالی

گفتم: «غم تو دارم» گفتا :«غمت سر آید» گفتم که «ماه من شو» گفتا: اگر برآید
گفتم: «ز مهرورزان رسم وفا بیاموز» گفتا: ز خوبرویان این کار کمتر آید
گفتم که «بر خیالت راه نظر ببندم» گفتا: که شب رو است او از راه دیگر آید
گفتم که «بوی زلفت گمراه عالمم کرد» گفتا: اگر بدانی هم اوت رهبر آید
گفتم: «خوشا هوایی کز باد صبح خیزد» گفتا: خُنُک نسیمی کز کوی دلبر آید
گفتم که «نوش لعلت ما را به آرزو کشت» گفتا: تو بندگی کن؛ کو بنده پرور آید
گفتم: «دل رحیمت کی عزم صلح دارد؟» گفتا: مگوی با کس تا وقت آن درآید
گفتم: زمان عشرت دیدی که چون سر آمد؟» گفتا: خموش حافظ! کاین غصه هم سر آید

Wednesday, 15 December 2010

Monday, 13 December 2010

و باز هم تودیع ،این بار مسعود شریفیان

دنیای عجیبی شده این روز های ما ،کار ما شده است بدرقه کسانی که دوستشان داریم که جدایی سخت است ،سخت تر از آنچه که تصور و خیالش را کنیم ،نه به دردناکی جدایی مرگ که درد ناک تر از ندیدن های هر روزه ،امروز هم باز عکسی یادگاری به یاد روزهای خوش گذشته،بدرقه هایی که هر روز از تعداد بدرقه کننده هایش کم می شود و بر تعداد مسافرانش افزون.

استادم از این شرکت رفت ،دوستش داشتم همانند پدر بود ،دوست ،برادر بود ،استاد اخلاقم بود ،به من آموخت که چگونه تجارت کنم در این دنیای پیچیده ،چقدر درد و دل کردیم ،چقدر خندیدیم ،چقدر زجر کشیدیم و چقدر بی طاقت شدیم .اما وقت وقت رفتنش بود ،که او بزرگ بود ،مرد بود،منشش علی وار بود ،افتاده بود ،گریه امانم نمی دهد ،میدانم که فردا نخواهی بود که برایت بگویم چه ها گذشت.

ندا ،جعفر و مسعود نازنینانی که به من آموختند چگونه باشم و بمانم.تک تک خاطرات را با خود تا ابد خواهم برد ،آن حلیم صبحگاهی ،آن محبت بی پایان ،آن افتادگی ،آن صمیمیت ،آن نگاه پر از احساس ،آن درس های زندگی و هزار و یک چیز دیگر،گریه امانم نمی دهد .

جناب آقای مسعود شریفیان،تودیعت هم مانند خودت ساده و بی آلایش بود ،کوله بار خاطرات خوش با شما بودن را تک تک خواهیم برد،به امید روزهای خوش همراه با موفقیت و سلامتی برای شما و خانواده



و آخرین عکس

Posted by Picasa


Friday, 3 December 2010

ياد ايام

دکتر سهیل ،برادرم و من

Thursday, 2 December 2010

مراسم توديع مهندس جعفر نوري

اگر شما هم خواستید برای مهندس نوری عزیز چیزی بنویسید در قسمت "نظر شما چیست"بنویسید شاید یک روز مهندس نوری آمد و خواند
بدون ذکر نام منتشر نخواهد شد

رفتن مهندس نوری برای تک تک بچه های شرکت ضربه سختی بود که همه مارا شکه کرد.مهندس نوری بعد از خانم حسینی دومین نفری بود که برای ماندم از روز نخست پافشاری کرد و حمایت های او بود که موقعیت های بسیار خوبی را برایم آفرید .
روز رفتنش نه از مراسم سخنرانی معمول مراسم های تودیع خبری بود و نه از فرش و قالیچه و سکه ،تنها چند خط یادگاری و کمی نوای خوش موسیقی برایش داشتیم که دلش به وسعت دریا بود و روحی لطیف داشت.عاشق داستان گفتن بود و ما عاشق شنیدن که روز آخر هم برایمان داستان گفت که دلگرممان کند اما شاید نمی دانست که رفتنش همانند پاییز بود که ندای سرما می داد. مهندس نوری رفت تا یاور پدرش باشد برای مراقب از مادری بیمار و دلتنگ . وقتی اشک در چشمانش حلقه زده بود برای گریه نکردن مقاومت می کرد دلم می خواست بجایش زار بزنم تا شاید فشاری که روز ها کشیده بود از روح خسته اش جدا شود.او رفت و ما هنوز مانده ایم و کوله باری از خاطرات شیرینش . هر جا هستی خوب و خوش باشی مهندس نوری عزیز
و آخرین عکس

Monday, 1 November 2010

مديري که مدير بود

سال پیش در چنین روز هایی

از روزی که رفت، هر روز امروز و فردا می کنم که شاید برگردد ،اما انگار رفتنش از شرکت همیشگی شده و فقط خاطراتش است که در هر کنج و اتاقی طنین انداز است. مدیری که مدیر بود،او ندا حسینی .
اولین ملاقاتم با او در نیمه شهریور ماه 88 بود ،هفدهمین روزش. در اتاقی که آنقدر روی میزش نامه و کار بود که نشان از مشغله بی پایانش داشت.که بعدها دیدم که آخرین نفر بود که شرکت را ترک می کرد. عاشق کارش بود
هفدهم شهریور 88
قصد کرده بودم که امروز به بازار و سمت میدان امام بروم ،اما شلوغی آن روز ها و جریانات سبز ها به خاطر 17 شهریور مرا از رفتن به بازار منصرف کرد.
ساعت 11 صبح
تازه از بیرون آمده بودم منزل که تلفن همراهم زنگ زد ،خانمی بود که بعده ها نامش رافهمدیم ،خانم پور معمار،از آنسوی تلفن مرا برای مصاحبه دعوت می کرد ،اصلا یادم نبود که به اتفاق، سی وی کاریم را برایشان ایمیل کرده بودم.آدرس را جویا شدم ، کمی آن سو تر ازمنزلمان بود،قرار برای ساعت 12.30 همان روزفیکس شد.
ساعت 12.30
شال و کلاه کردم و رفتم ،البته که کت و شلوار پوشیده بودم ،مصاحبه ما یک ساعتی طول کشید و آنقدر حس خوبی پیدا کرده بودم که که با حقوق پیشنهادیش به رغم میل باطنی مخالفتی نکردم.مصاحبه های بعدی با مهندس نوری و دکتر رجبی آنقدر سریع و مثبت بود که از شنبه خودم را در شرکت مشغول کار یافتم .
مدیری که مدیر بود
از اوضاع بی سامان شرکت تا قبل از حضور ندا داستان ها هست، اما حضور او به عنوان مدیر انچنان نقشی در رشد و شکوفایی شرکت داشت که شاید غیر قابل توصیف باشد. خانم حسینی مدیری بود که بر احساسات کارکناش مدیریت می کرد ،بی آلایش بود . با خنده ،سازندگی می کرد ،تنبیهش فحش هایی شیرینی بود که همه را وادار می کرد بهتر کار کنند.صدایش آنچنان زنگی داشت که چرخ های تولید را می چرخاند ، او یک مدیر بود

رفتنش را هیچ کس نفهمید که چه زمانی رفت ،چرا که نمی خواست با رفتنش آهنگ کار از کوک بیافتد .او رفت بدون تودیع و مراسمی ،نه عکس یادگاری از آخرین روزش ماند و نه یادگاری از ما گرفت که او برای همه ما مدیر بود،یار بود ،مادر بود و برایمان آنقدر درس و یادگاری گذاشت که نمی دانید .
یکی از درس هایش که تا ابد برایمان جاودانی است این بود که باید بر قلب ها مدیریت کرد و نه حکومت
ندا حسینی هر جا هستی موفق شاد و پیروز باشی

Sunday, 24 October 2010

چين - کروس انرژي


The 5th China Ashphalt Summit - Shanghai
Corus Energy