پی نوشت

از اینکه کلا سایت در
داخل ایران بدون استفاده از فیلتر شکن باز نمی شود
عذر خواهی می نمایم
چــــــــــرا؟

Showing posts with label سفر. Show all posts
Showing posts with label سفر. Show all posts

Saturday, 7 May 2011

MEB 2011 - Dubai

دومین کنفرانس قیر خاور میانه
سخنرانی من روز اول کنفرانس با موضوع
Compatibility of Price and Production in IRANIAN bitumen Market
بود که با استقبال خوب شرکت کنندگان روبرو شد.این همایش طی دو روز در دوبی برگزار گردید که به عنوان دومین سخنرانی من در صنعت قیر ایران به حساب می آید . همینجا از جناب آقای مهندس فرهمند عزیز و جناب آقای مهندس توکلیان به خاطر فرصتی که برایم مهیا کردند و راهنمایی هایشان ممنونم ،همچنین از زحمات همکار خوبمان که متاسفانه همراهمان نبود، خانم فتحی به خاطر تمام هماهنگی هایشان متشکرم.

Thursday, 17 December 2009

گل های کاغذی

به یاد روز های پر کار بندر عباس که هر روزش برایم سال ها درس و تجربه بود
به یاد هتل خلیج فارس که مامن خلوت عصر گاهان بود
به یاد دوستان خوبی که در این دوران پیدا کردم
همه برو بچه های خوب هتل خلیج فارس :مجتبی ،افشین ،امیر ،صادقی ،هاشمی،بیات و حتی مدیر بد خلقش که شاید هیچ وقت نمی خندد
به یاد همه برو بچه های خوب سایت :مرادی ،صالح ،رییسی ،کریمی ، امانی ،خرم ، درویش ،رمش ،اباذر،نکیو رو،،با وقار ،سالاری و همه و همه و همه
و با یاد همه آنهایی که به رویم می خندیدند وخنده هایشان و حرف هایشان با هم متفاوت بود
یاد باد آن روزگاران یاد باد
از همه برای درس های خوب زندگی که به من یاد دادید ممنونم

Friday, 4 December 2009

ساحل خلیج فارس

اینجا ساحل زیبای خلیج فارس در کنار یکی از هتل های شهر بندر عباس است .ساحلی مالامال از زباله
قابل توجه مدیران محترم محیط زیست
13/09/1388

Wednesday, 18 March 2009

اعراب منطقه و ما

وقتی گذر آدم به یکی از فرودگاهی عربی حاشیه خلیج فارس می افتد به عنوان یک ایرانی ،دچار افسردگی می شد که چرا ما از این اتوبوس پیشرفت جا مانده ایم و هنوز در جا میزنیم مگرما از اعراب چه کمتر داریم ،نفت نداریم ؟دانش نداریم؟استعداد نداریم؟فرهنگ نداریم؟چه نداریم که آنها دارند؟ وقتی در هواپیما های آنچنانی عرب ها می نشینیم به یاد مسافرانی می افتم که برای سوارشدن به هواپیما خطوط ایرانی باید اشهد بخوانند و بعد راهی شوند.وقتی که فرودگاه های آن ها را می بینم می گویم چرا ما برای ساخت یک فرودگاه ده ها سال صبر کردیم و تازه هنوز یک فازش را ساختیم فرودگاهی که می بایست عروس منطقه باشد .در هر حال سوال زیاد است و جوابی نیست که یه این سوال ها داده شود.کاش امام زنده بودو دوباره یادمان می داد که گاهی هم باید تقیه کرد،تنها جوابم به سوال هایم این بود که ما ایرانی ها همیشه یک دنده بودیم.اما بی شک صلاح مملکت خسروان دانند 

Saturday, 28 February 2009

سفر بدون ویزا


عصرایران نوشت :گذرنامه ایرانی در قعر جدول جهانی اعتبار(اينجا). برآن شدم که نام اين 25 کشوري که ايران و ايراني را به رسميت جهاني ميشناسند را بیابم .این کشور ها  شامل کشور هايي است که در عکس مشاهده مي کنيد.مالزی ،اندونزی ،ترکیه و جزایر سایشل شاید تنها جاهای بدرد بخور این لیست در نگاه اول است .همين

Monday, 2 February 2009

خوش آمدید


این عکس مغازه ای در خیابان سعدی تهران است .به دو علت برایم جالب بود ،یکی نوشته در مورد سیگار و دیگر نوشته خوش آمدید که بسیار در ایران این اشتباه رایج است تا جایی که حتی در فرودگاه امام خمینی هم این اشتباه دیده شده .البته همیشه اشتباهات این چنین قابل چشم پوشی است.

Saturday, 17 January 2009

سفر و ادارات


از دو سال قبل به این طرف تقریبا با ادارات و ارگان های دولتی تماس حضوری نداشتم،اما امروز برای کاری مجبور شدم به یک وزارت خانه و یک سازمان مراجعه کنم.برایم خیلی جالب بود،شاید شمایی که بطور پیوسته در ایران زندگی کردید ،تغییرات مثبت را حس نکنید و در حقیقت با دیدی منفی به همه چیز نگاه می کنید.اما در این دو اداره برایم مواجه شدن با کارمندانی وظیفه شناس و همکاری آن ها جای تعجب و خوشحالی داشت.این روز ها از دور و بری ها زیاد گله و شکایت از وضع کنونی شنیده ام ،اما فی الواقع شرایط به اسفباری شنیده ها نبود،لاقل تا اینجا و برای من .صد البته که نرخ های و هزینه های کمی تعجب انگیز است بخصوص در مقایسه با دو سال پیش اما در هر حال هر بدی  و مشکلی هم داشته باشد،وطن است و هیچ جایی مثل وطن نیست .

Tuesday, 13 January 2009

ام من از خارج آمدم ....ساری....شما


Wednesday, 29 October 2008

خداحافظت مسافر


حقیقت چقدر تلخ است ،گاهی باور حقایقی که داستان های زندگی را می سازد سخت است.هرگوشه از این خانه را نگاه می کنم ،برایم یادآور روز های شیرین با هم بودن است ،روز هایی که مثل خواب بود،مثل یک فیلم،گاهی تماشای بعضی فیلم ها آنقدر سریع است که آرزو می کردیم که هیچ وقت تیتراژ پایان نمی آمد،هیچ وقت .که چقدر زود همه چیز خاطره می شود.آه یادت هست ،فلان روز،این یادگار ی های آن روز هاست .کاش هیچ وقت زمان حرکت نمی کرد ،کاش هیچ بهاری رنگ پاییز نمی گرفت.کاش همه مسافران می ماندند.....قرآن ،کاسه آب ،دعای سفر ،والله و خیرا حافظ و و هو الرحمن الرحمین .....عمر سفر کوتاه و غم دوری سخت و این تنها امید است که مارا همراهی می کند ،امید و امیدو باز هم امید .وای اگر امید دوباره دیدن ها نبود.می دانم آن وقت باران هیشگی بود،همیشگی.مسافران ما هم رفتند و روز های خوش ،همه خاطره شد،خاطره ای از بودن ها،خندیدن ها،سفر ها و چقدر سخت بود لحظه خداحافظی و چقدر سخت است دیدن هر گوشه ای که بوی با هم بودن می دهد .عمر سفر کوتاه هست ،می دانم.

Friday, 3 October 2008

فیتیله فردا تعطیله؟


سال تحصیلی امسال با تعطیلات فراوانی شروع شد که شاید برای خیلی ها مایه خوشحالی و خوشبختی بود.خیلی ها به سفر رفتند و خیلی ها هم در ترافیک جاده های کشور گرفتار شدند.اما تعطیلات این چنینی در آغازین روز های سال تحصیلی چه عواقب بلند مدتی را خواهد داشت؟ بار ها از تعطیلات و بین التعطیلین مطلب نوشته ام و شما هم زیاد خوانده اید .اما این تعطیلات عواقبی را همراه دارد و کسی به فکر آن نیست.شاید هزینه یک روز تعطیل برای کشور و دولت میلیارد ها تومان باشد اما عجیب اینجاست که کسی به این مبالغ توجه نکرده و نمی کند.مبالغی که نه تنها بر گردن دولت تحمیل می شود بلکه انعکاس ان بر روی دیگر موارد همچون مصرف بنزین ،افزایش مرگ و میر جاده ای بر اثر تصادفات،ترافیک،افزایش ساعات کاری کارکنان دولت در بخش های اجرایی همچون پلیس راه و راهداری ها ، و غیره خواهد بود.اما تعطیلات و بین التعطیلین تبدیل به فرهنگی شده است که عواقب خطر ناکی در دراز مدت برای کشورخواهد داشت.حالا ببینم تعطیلی بعدی کی هست بریم شمال؟

Tuesday, 19 August 2008

فرودگاه تعطیل است



وقتی به روز می نویسی گاهی وقتها موضوع کم میاری و موضوع های دیگران می تونه بهت خیلی کمک کنه.چند روز پیش کیوان عزیز در رابطه با شکوه و جلال فرودگاه دالاس نوشته بود (اینجا بخوانید)و در رابطه با افسر اداره مهاجرت یا به قول خودمون افسر کنترل گذرنامه .من رو یاد سفر اخیرم به فرانسه انداخت که کلی باعث خند شده بود.مقصد شهر تولوز بود و البته که در فرودگاه شهر کارکازون وارد شدیم.این فرودگاه تنها یک باند چند صد متری داشت و یک ساختمانی که می شد اسمش را فرودگاه گذاشت .جالب اینجا بود که موقع کنترل گذرنامه این فرودگاه برای کنترل مدارک و پاسپورت حتی یک کامپیوتر هم نداشت و جالبتر این بود که با دیدن پاسپورت من کمی تعجب کرد،مثل اینکه تا حالا چنین پاسپورتی را ندیده بودو برای تعیین تکلیف پیش رییس خود رفت و کمی به فرانسه حرف زد البته که من نفهمیدم.در هر حال مهر ورود را در پاسپورت بنده زد و ما آمدیم.موقع برگشت هم جالب بود که ساعت هشت صبح رسیدیم فرودگاه با درهای بسته روبرو شدیم .بچه های فرودگاه هنوزخواب بودند.این هم داستان سفر وشب خوش

از سوتی های پلیس گذرنامه

Tuesday, 12 August 2008

کوچ اجباری


این روز ها سفر های جوانان ایرانی به قصد ادامه تحصیل به کشور های دیگر از کشور های بلوک شرق و مالزی و هند بگیر تا اروپا و امریکا بازار داغ و پر سودی رو برای کشور های مختلف بوجود اورده. از کشور هایی که خدمات هوایی ارائه می کنند تا کشور های مقصد.شاید این حرف به مذاق بعضی ها خوش نیاید اما واقعیت تلخ است.این جوانان ایرانی برای فرار از شرایط حال حاضر ایران دست به چنین کوچ اجباری می زنند.کوچ اجباری به نام تحصیل!!!شاید فارغ از مسائل سیاسی یکی از عمده دلایل، عدم وجود امنیت شغلی و آینده و همچنین فضای پیچیده اجتماعی است که کمی تعریف آن مشکل است و از سواد و شعور نویسنده خارج.اما در هر حال مهاجرت این روز ها بازار داغی در ایران دارد.سیاست ها ی اشتباه در طی سال های گذشته صدمات جبران ناپذیری به سرمایه های ایران یعنی جوانان زده است.سرمایه هایی که با هزینه بیت المال مدرسه و دانشگاه رفتند ولی امروز در کشور های دیگر مشغول به تحصیل و کارند.اما تنها ماحصل این کوچ اجباری برای جوانان ایران زمین تنهایی و غربت خواهد بود کاش می دانستند و می فهمیدند که ایرانی آزاد است در هر جایی که می خواهد زندگی کند ،اما ایرانی مایل به زندگی کردن در خاکی است که متعلق به خودش است. اگر وقت دارید کمی فکر کنیم . سخن آخر با جوانان :به غربت خوش امدید.

Thursday, 31 July 2008

و باز هم از نگاه لحظه ها

چون این روز ها با نوشتن پایان نامه سرم شلوغ و پلوغ است و گاهی حرف های یومیه را هم برعکس می زنم و دلم نمی آید که روند روز رسانی دست نوشته های مختل شود،از عکس استفاده می کنم که حرف برای گفتن همیشه زیاد دارد . خوب خدا را شکر هم که عکس زیاد دارم و عکس ها ی سفر اخیرم هم که از همه تازه تر است.دو عکس را از دو نقطه از لندن که مغز سیاست انگلیس است را برای دست نوشت امروز می گذارم وبا توضیحاتش.در هر حال شب خوش
و خانه شماره ده Downing Street خیابان نخست وزیری انگلیس
روزی که اوباما کاندیدای ریاست جمهوری آمریکا برای دیدار با براون نخست وزیر انگلیس به لندن آمده بود

روبروی پارلمان انگلیس در کنار رود خانه تایمز

Tuesday, 29 July 2008

داستان های پلیسی


در دورانی که جوان تر بودم و بهتر بگم دوران بچگی که فقط شبکه یک و دو روزی چند ساعت برنامه داشت سریال های پلیسی از نان شب برایم واجب تر بودند .سریال های انگلیسی چون مادام مارپل ،شرلوک هولمز و پوارو.هنوز هم سریال های پوارو رو اینجا هر از گاهی نگاه می کنم .اگر سریال هرکول پوارو را دیده باشید حتما سربازرس جپ از اسکاتلند یارد را هم به یاد دارید. ساختمانی اسکاتلند یارد با علامتی در حال حرکت که همیشه در سریال بود.در سفر به لندن در جلوی ساختمان اسکاتلند یارد ایستادم و این عکس را گرفتم.خیلی جالب بود، یاد ایران خودمان افتادم که جلوی ساختمان های دولتی و نظامی هزاران تابلوی عکاسی ممنوع زده اند،چرا؟ الله و اعلم .در هر حال به یاد دوران کودکی و سال های دور این عکس را گرفتم. شب خوش

Sunday, 27 July 2008

ایران در تاریخ



در دونیا دو موزه وجود دارد که از لحاظ تاریخی ،کیفیتی وکمیتی،نقش بسزایی را در شناسایی قومیت ها و کشور های مختلف دنیا داراست.موزه لوور در فرانسه و موزه بریتانیا در انگلیس.به عنوان یک ایرانی وقتی وارد سالن هایی که مربوط به تمدن ایرانی است شدم،احساس عجیبی داشتم .احساسی پر از غرور و شعف ،احساسی که به عنوان یک ایرانی نماینده چه تاریخ و فرهنگی هستم.تمدنی به وسعت تاریخ .
وقتی در کناره کتیبه های پرسپولیس ایستاده بودم ،قلبم تند می تپید.وقتی فرمان کورش را دیدم اشک در چشمانم حلقه زده بود.شاید بخندید ولی وقتی می دانید که به چه پشت گرمی تاریخی آنجا ایستاده اید شما هم شاید به ایرانی بودن خود افتخار کنید.در هر حال سالن های متعدد از فرهنگ و تاریخ ایرانی نشان از صلابت نام ایران دارد که سنگ تراش های آن نشان از تمدن و فرهنگ غنی ایران زمین است.در هر حال اگر گذرتان به شهر لندن افتاد موزه بریتانیا را فراموش نکنید.

Saturday, 26 July 2008

سلامی چو بوی خوش آشنایی

اعتراض گروهی از مخالفین جنگ در روبروی مجلس انگلستان

وقفه چند روزه در نوشتن دست نوشته هایم به علت مسافرت به لندن بود که جاذبه های توریستی و تاریخی آن مرا چنان مجذوب خود کرده بودکه در جایی که اینترنت بی سیم به داخل اتوبوس های درون شهری هم رسیده ا ست،خود را به دور از دنیای پر هیاهوی اینترنت نگاه داشته بودم، بدون هیچ خبر و وب گردی های روزانه .شاید دور شدن از این دنیا و تفکر در کنار آثار تاریخی شهر لندن فرصتی مناسب بود برای شناخت درون و برون.در هر حال صد ها عکس و مطلب در روز های آینده گوشه هایی از سفر چند روزه من را به نمایش خواهد گذاشت.در مورد عکس بالا حضور صد ها تن از مخالفین جنگ در جلوی پارلمان انگلیس برایم جالب بود و جالبتر وقتی شد که با پلاکارد بالا روبرو شدم و یاد نوشته خودم در مورد جنگ نه افتادم (اینجا بخوانید ) به هر صورت جنگ و خشونت در هیچ جای دنیا ثمری جز نابودی و هزاران کشته و زخمی نخواهد داشت . امروز در قرن گفتگوی تمدن ها زندگی می کنیم و در دست نوشته های بعدی که در مورد موزه بریتانیا خواهم نوشت ، خواهید دید که چگونه تمدن ایرانی در موزه ملی بریتانیا جایگاه ویژه ای را به خود اختصاص داده است . در هر حال شب خوش خوش

Saturday, 19 July 2008

یاد داشت های یک مسافر


این روزا همه چی ،تو رو یادم می آره.تک تک لحظه هایی که با ساعت ها انتظار شروع شد و پایانش که چقدر با عجله وداع کردیم حتی بدون اینکه توی چشم های هم نگاه کنیم. شاید نمی دونستیم که اون اولین و آخرین دیدارمون بود در کتاب قصه ای که عمر کوتاهی داشت.به کوتاهی گل.یادته که مقدمه کتاب رو چقدر زیبا شروع کردیم و نوشتیم و نوشتیم،با حوصله،هر شب مثل مشق شبانه می نوشتیم ،خط به خط ،جمله به جمله و کلمه به کلمه ،چقدر قشنگ بود .چه پایان افسانه ای در خیالمون برای پایان قصه نوشته بودیم ،اما سراب بود خواب بود،خیال بود.یادت می آد نوشتم تو همونی ؟گاهی می گم من اشتباه کردم یا تو یا ما هر دو با هم اشتباه کردیم. هر روز ورق صفحاتمون رو ورق می زنیم برای دیدن چیزی ،شنیدن خبری اما همه جا دیوار کشیدن،قفل های زنگ زده شده اند .شاید هیچ وقت باز نشن اما هرروز ،قفل ها را تکانی میدهیم و می رویم .جای دستانت هنوز بر دیوار های دلم مانده است که چنگ زدی و رفتی و بی تو امروز تلخ ترین شراب ها را می نوشم ،به یاد شیرینی روز های گذشته.................که چنین روز هایی بود که دیدمت و من ماندم و تو رفتی.


از سری یاد داشت های یک مسافر

Wednesday, 18 June 2008

سفرنامه با قهوه خانه یا کافی شاپ فعلی


حسین مرعشی را خیلی ها نه از پست های مهمی چون فرمانداری کرمان ،نمایندگی کرمان و رییس سازمان گردشگری میشناسند ،بلکه خاطره مناظره تلویزیونی او را با کلهر معاون فعلی رسانه ای رییس جمهور را به خوبی به یاد دارند.او در دنیای مجازی اینترنت قهوه خانه ای دارد که دقایقی را سپری کردن در آن خالی از لطف نیست . اما خاطره پروازی او در مسیر کرمان - تهران خیلی خواندنی بود .داستان را از زبان خود او می خوانیم که به حتم شیرین تر است :

سفر ناخواسته به كراچي

در دوران نمايندگي مجلس ششم ، طبق برنامه هميشگي هر هفته به کرمان مي رفتم و به برنامه هاي حوزه انتخابيه در حد فرصت و امکانات رسيدگي مي کردم . يک شب در برگشت از کرمان با ارباس ايران اير اتفاق عجيبي افتاد که بعيد است تا آخر عمر، مشابه آن را درک کنم و اميدوارم چنین اتفاقی براي هيچ گروه ديگري هم واقع نشود . پرواز ساعت هشت و نيم شب از کرمان به موقع انجام شد و قرار بود يک ربع به ده در تهران بنشيند ، من هم جايي در تهران براي شام مهمان بودم و به دوستان گفته بودم با تاخير خواهم رسيد . صندلی من در رديف يک وهمه چيز عادي بود ولي يک خانمي که با فاصله کمي با من نشسته بود از همان ابتداي پرواز دلشوره و حس خاصي داشت ، او از هر صدای معمولی و هر حرکت هواپیما وحشت ده می شد . بعد از گذشت بيش از يک ساعت که بايد هواپيما براي نشستن يا به اصطلاح لاندينگ کاهش ارتفاع را شروع را شروع مي کرد ، هواپيما براي يک مدت پانزده دقيقه در جا دور زد ، بطوری که همه کلافه شده بودند و خانم موصوف بيش از سايرين مضطرب شده بود . من با تصور اينکه به دليل ترافيک فرودگاه مهر آباد ، بر اساس روال معمول برج به هواپيما هدل داده ،به فرد کناري خودم که از افراد فني ايران اير بود گفتم برو به خلبان بگو با مسافران حرف بزند وآنان را از نگراني بيرون بياورد . او رفت وبراي مدت پانزده دقيقه برگشت در حالی که آنقدر دستمال کاغذي براي خشک کردن عرق پيشاني خود مصرف کرده بود که تمام پيشاني آن مملو از ذرات دستمال شده بود . با برگشت او ، خانم حساس همجوار من نگران تر شد و فرياد زد گفتم وضع خرابه ، ببينيد اين چه حالي داره !!! البته من هم کمي نگران شدم و فکر کردم چرخ هاي هواپيما باز نشده و هواپيما منتظر آماده شدن باند براي فرود اضطراري و بدون چرخ است . از همکار هما پرسيدم چه خبره ؟ چرخ ها باز نمي شه ؟ او گفت : وضع از اين حرف ها خطرناکتره ،طاقت داري که فرياد نزني ؟ گفتم مشکلي ندارم بگو . گفت : گم شديم . با شنيدن اين جمله و با توجه به شناخت کمي که از صنعت هوائي داشتم ، خيلي جا خوردم . خواندن چندين آيت الکرسي و دعاي توسل و در نهايت انقطاع کامل از همه چيز و همه کس و تسليم کامل شدن در مقابل اراده حق و اينکه بالاخره مرگ هر موجودي فرا مي رسد و مقدر بوده است که من اينگونه از دنیا بروم و .... اين حدود دو ساعت اضطراب هر چند به دليلي آگاهي از عمق خطری که در دو قدمی ما بود سخت بود ولي از سوي ديگر مفيد هم بود وفایده آن، فرصت توبه و انابه به درگاه حق جل و علي بود .به هرحال يک معجزه جان من و همه مسافران را نجات داد و با همکاري مرکز کنترل هوائي ايران و دقت مرکز کنترل پاکستان ، هواپيما پس از حدود سه ساعت پرواز آماده نشستن بر روي باند فرودگاه کراچي شد . زماني که سرمهماندار بسيار شجاع و خوش اخلاق پرواز که در تمام ساعات بحراني با روحيه بسيار بالا و بدون واهمه ، با مسافران صحبت و با اطمينان کامل هر نوع مشکلي را منکر مي گرديد ، اعلام کرد شما مي توانيد از پنجره هواپیما چراغ هاي شهر کراچي پاکستان را ببينيد ، خنده قهقه بلند شد و سکوت توام با وحشت چند ساعته شکست .پس از ورود به فرودگاه کراچي اولين موضوعي که جلب توجه کرد و اعتراض محترمانه مسافران را بر انگيخت فرودگاه پيشرفته کراچي بود ، مسافران نا خوانده کراچي به من مي گفتند ، حاج آقا اين هم از پاکستاني هاي فقير !! چرا براي ايران کاري نمي کنيد ؟ يکي از دوستان سيصد دلار از يکي از تجار همراه قرض کرد و از فروشندگان کارت هاي اعتباري تلفن ، کارت خريد و در اختيار مسافران گذاشت تا با تهران تماس بگيرند و بگويند کجا هستند . خود من به همسرم زنگ زدم و وقتي پرسيد کجايي ؟ چرا دير آمدي ؟ گفتم کراچي هستم و او باور نمي کرد فکر مي کرد مثل بعضي اوقات شوخي مي کنم . شب را با مسافران تا صبح در فرودگاه بين المللي کراچي بيتوته کرديم . خلبان پس از کنترل دستگاه هاي ناوبري هواپيما متوجه شده بود که هواپيما سالم است و فقط خطاي بي سابقه و البته ممکن او در یک چرخش صد و هشتاد درجه ای پس از پرواز از باند کرمان او را در مسير غلط قرار داده ، آماده بود پرواز به تهران را آغاز کند ، اما مسافران تسليم نشدند . با آقاي کاظمي مدير عامل وقت ايران اير تماس گرفتم و او پس از بررسي از من خواهش کرد که من ابتدا سوار شوم تا مسافران از من پيروي کنند ، من موکول به نظر اکثريت مسافران شدم ، آنان را جمع کردم ، مطلب را توضيح دادم و رفتن يا نرفتن را به راي گذاشتم ، فقط سه نفر بجز من موافق پرواز با همان هواپیما بودند ، لذا ايران اير يک هواپيماي 747 فرستاد تا مسافران را به تهران برگرداند .روز بعد در بازگشت ، يک نفر از مسافران که کنار من نشسته بود مي گفت که ديشب پس ازسوار شدن هواپیما در کرمان به خواب رفته و در فرودگاه کراچي آخرين نفري بوده که بيدار و سپس پياده شده است . او هيچ اطلاعي از استرس ها و اضطراب ها نداشت . به او گفتم خوش به حالت . اين روزها با ديدن اوضاع و احوال مملکت بياد آرامش فوق تصور آن مسافر به خواب رفته سفر به کراچي مي افتم و با خود مي گويم کاش من هم خواب يا بي اطلاع بودم تا اينقدر از عمق فاجعه نسوزم در همه چيز......یکشنبه نوزدهم خرداد هشتاد و هفت

این هم از داستان سفر و خاطرات پروازی حسین مرعشی ،خدا را شکر حداقل در کراچی به زمین نشت و کار به جاهای باریک نکشید . در هر حال شب خوش

Monday, 9 June 2008

بچه غولی به نام ایرباس 380

امروز خبری از قول وزیر راه اعلام شد مبنی بر تولید 100 هواپیمای توپولف در ایران و صد البته که قسمتی از خبر هم خواندی تر بود که فرمودند:" صنعت هوايي از يك جنبه بسيار مهم و غيرقابل انكار و از جنبه ديگر اهميت آن چندان زياد نيست". وي افزود:" ميزان مسافر و باري كه توسط خطوط هوايي حمل مي‌شود، در مقايسه با خطوط ريلي و جاده‌اي، چندان زياد نيست و به همين دليل از اين لحاظ چندان حائز اهميت به نظر نمي‌رسد". یکی از مطمئن ترین وسایل حمل و نقل در دنیای غرب ،حمل و نقل هوایی است اما از آنجایی که میزان صوانح هوایی در ایران در حد استاندارد آخرت است ،مردم و بازرگانان ترجیح به استفاده از جایگرین ها می کنند.در هر حال با توجه به تحریم ها و دیپلماسی نه چندان درست ما هر روز شاهد نزول کیفیت این صنعت در ایران هستیم جالب اینجاست که خطوط هوایی روسیه با توجه به اینکه خود تولید کننده توپولوف هستند از ایرباس و بویینگ استفاده میکنند .اما خبر آقای وزیر مایه ای شد برای نوشتن داستان سفر به شرکت ایرباس در فرانسه و بازدید از سایت مونتاژ 380در شرکت ایرباس و شرکت سازنده موتور به نام ایر سل از گروه تولیدی زعفران ،البته با زعفران ما کمی تفاوت دارد . این بچه غول با قد 24 متری و طول 73 متر بیشتر شبیه یک فضا پیما بود تا یک هواپیما.سایت مونتاژآن در شهر تولوز فرانسه محلی است برای مونتاژ قطعات آن که از چهارکشور مختلف به اینجا حمل میشود(انگلیس - فرانسه - آلمان -و اسپانیا )و پس از مونتاژ(یک هفته)و تست زمینی(سه هفته) پس از ده ساعت پرواز درآسمان فرانسه برای رنگ و تزیینات داخلی به شهر هامبورگ پرواز می کند.این هواپیما با توانایی حمل 525 مسافر به صورت استاندارد قادر است وزنی معادل 560 تن را در موقع بلند شدن حمل نماید .این غول بچه توانسته است مشتریان زیادی چون امارات ایر لاین با قرار دادی برای خرید 58 فروند ،و سایر خطوط را جلب نماید .حتی پادشاه عربستان هم یک فروند را به عنوان جت خصوصی خود خریداری کرده است که به زودی تحویل وی خواهد شد. در رابطه با این موجود دوست داشتنی مطلب زیاد است اما جالب ابنجاست که در خبر هاآمده بود یکی از باند های فرودگاه مهرآباد برای فرود اضطراری این هواپیما آماده شده است .
Aircelle - Safran Group

Saturday, 24 May 2008

شرکت ویولیا یا همان آب و فاضلاب



یکی از تاسیسات زیر بنایی شهر ها مربوط به سیستم آب و برق راه های مراسلاتی است که برای دولت های همه کشور ها اهمیت خاصی دارد.یکی از شرکت هایی که در سفر اخیرم بازدید کردم شرکت ویولیا بود که تامین کننده آب آشامیدنی شهر تولوز بود.قبل از اینکه به بلند ترین نقطه شهرکه محل تاسیسات شرکت بود، برسیم ،تصوری از شرکت آب و فاضلاب تهران در خیابان فاطمی داشتم به همان وسعت ،اما تنها با با ساختمانی خالی از رفت و آمد با سیستم کنترل مرکزی روبرو شدیم که برای من جای تعجب داشت.شاید بکار گیری سیستم های پیشرفته کامپیوتری نه تنها سرعت بلکه دقت را نیز در خدمات رسانی افزایش می دهد. در هر حال برای رسیدن به مدیریت کیفیت نیازمند سرمایه گذاری در مدیریت دانش (1) هستیم که حرف اول را در دنیای مدرن امروز می زند.

(1) knowledge management

انتهای پروسه تصفیه آب - گوارای وجود