پی نوشت

از اینکه کلا سایت در
داخل ایران بدون استفاده از فیلتر شکن باز نمی شود
عذر خواهی می نمایم
چــــــــــرا؟

Friday, 1 October 2010

دقايقي قبل


پنجم شرقي سعادت آباد - خلبانان زميني
بدون شرح
نهم مهر ماه 89

چرا

اصلا دوست ندارم توی چیز هایی که سررشته ای ندارم دخالت کنم اما سوالات زیادی دارم که ذهنم را در گیر کرده که::

چرا قیمت دلار در حال صعود به قله است
چرا بنزین 400 تومان خواهد شد
چرا سکه گران شد
چرا قبض برق کمر شکن شده
چرا قبض آب کمر شکن می شود
چرا ایران تحریم هایش بیشتر شد
چرا برای گرفتن یک ویزای چین یک ماه باید صبر کرد
چرا اعراب نازنین چشم دیدن ما را ندارند
چرا برای دیدار اروپا و آمریکا باید به عنوان یک ایرانی خوار شد
چرا باید برای یک ماشین آشغال کره ای کلی پول بی زبون داد
چرا آمار خودکشی زیاد شده
چرا آمار تصادفات وحشتناک شده است
چرا مدیران دولتی هنوز خیلی مسائل ابتدایی مدیریتی را نمی داندد
چرا هنوز باید با روش صحیح و خطا جواب سوالات را پیدا کرد
چرا هنوز داشتن ماهواره جرم است
چرا هنوز نیروگاه بوشهر راه اندازی نشده
چرا خودروی ایرانی استاندارد نیست
چرا جاده های ایران بی کیفیت است
چرا اتوبان تهران شمال هنوز اندرخم یک کوچه است
چرا شهردار تهران با وجودی که خوب کار می کند پشت سرش حرف است
چرا بی ار تی برای اتوبان چمران کشیده شد
چرا ترافیک تهران حل نمیشود
و هزار و یک چرای دیگر
باقی چرا ها را شما بگویید.

Wednesday, 29 September 2010

Friday, 10 September 2010

فرهنگ دور دور و آهن پرستی


شاید آغاز دهه هشتاد شمسی در ایران را با ورود و ساخت خودرو هایی خارجی آغازی برای این فرهنگ همه گیر دانست.فرهنگی که نه سن و سال می شناسد و نه جنسیت،حتی تا جایی پیش رفته است که دور دور کردن در خیابان ها وسیله ای برای خوابانیدن کودکان شیر خوارنیز گردیده است.
ترافیک نفس گیر تهران و شهر های بزرگ هم شاید از چنین فرهنگی نشات گرفته است ،افزایش تصادفات رانندگی،افزایش مصرف بنزین،افزایش آلودگی هوا،افزایش آلودگی های صوتی و هزار ویک درد و مرض ناشی از چنین فرهنگی است که این روزها به اوج خود رسیده است.ماشین های چند صد میلیونی و بنزین های چهارصد تومنی و وووو. نمی خواهم بحث اختلاف طبقاتی را مطرح کنم که بی شک باعثش هم شده است ،اما صرف ساعت ها وقت و هزینه و بنزین و انرژی واقعا به چه کار می آید.شاید برای بعضی تفریح باشد که هست اما سوال اینجاست که چرا این وقت را برای تفریحات بهتری صرف نمیکردیم ،نیاوران،سعادت آباد و ...،عدم توجه به زیر ساخت های فرهنگی و ورزشی شاید باعث گسترش این فرهنگ گردیده باشد.گرانی بلیط های سینما،کنسرت،ترس از ارشاد شدن در مکان های عمومی همچون پارک ها و مکان های عمومی و هزار و یک دلیل کوچک و بزرگ که عدم داشتن استراتژی درست دولت ها چنین معضلاتی را فراهم نموده است.عدم چیش بینی درست در سالهای گذشته و اجرایی شدن طرح های اشتباه می تواند سرچشمه این مشکلات باشد.
امااین فرهنگ دور دور فرهنگ دیگری را هم به همراه خود آورده است که فرهنگ آهن پرستی است.اولین باری که این واژه را از یک دوست شنیدم ساعت ها می خندیدم.هرکسی ماشین بهتری داشته باشد در پیدا کردن دختر بهتر موفق تر است!!!خنده دار ترین جمله ای که می شد شنید.پس نتیجه فرهنگ دور دور و آهن پرستی تاثیر مستقیم بر ازدواج جوان ها گذاشته است.چرا که خودرو هایی مثل پراید و پژو تقریبا شانسی برای ازدواج و حتی دوستی نخواهند داشت و به قولی ول معطلند،بنز ،ب ام و،لکسوس و و و 100%ازدواج خواهند کرد و یا حداقل از اون خوب هایش را ...الهی ....خدایا ما جوانان بی خودرو را هم ببخش و بیامورز.آمین

Sunday, 11 July 2010

برادرم تولدت مبارک

به دنبال صندوقچه آهنی پدر بودم ،صندوقچه ای که هر از گاهی به سلیقه مادر جابجا میشه .صندوقچه آهنی پر از گل های رنگی رو پیدا کردم،آرزو می کردم چیزی که دنبالشم رو پیدا کنم،می دونستم که جدا شدن از خاطرات ،برای پدر خیلی سخته،خاطراتی که سال های دور دوری فرزند رو براش تداعی می کرد،حتی مادر هم دل کندن از تمام خاطرات براش غیر ممکن بوده و هست،با اون همه احساس قشنگ.صدای نفس هام رو می شنوم و صدای ضربان قلبم، تک تک نوار های سونی و مکسل قدیمی رو دارم تک به تک نگاه می کنم،جهان موزیک ،هایده،گوگوش ،مهستی ،گلپا،روح پرور و نواری که دنبالش بودم "صدای سهیل و سیامک" و این یعنی نواری که دنبالش بودم رو پیدا کردم ،نواری که کمی از سن من کمتر عمر کرده بود اما حافظه تاریخی خودش رو به خوبی حفظ کرده ،صدای تلق تلق دستگاه کمی بر هیجان های درونی ام افزوده ،صدای آشنا،صدای گریه هایم برایم غریبه نبود و صدای کسی که سال های بعد را بدور از او طی کرده بودم،صدای سهیل برادرم که با همان شیطنت های هیمشگی مرا به گریه می انداخت و من می خندیدم. چقدر برای گذر از امشب این کار عجیبی بود،همه غرق درتب فوتبال و من در تب دوری، که امسال دومین سالی بود که روز آغازش با او نبودم ،مثل همان سال هایی که تبعید نا خواسته مرز جدایی انداخته بود میان من و او و امروز باز درآغازین روز دهه چهارم زندگیش، نیستم و نیستیم در کنارش که با هم اشک ریزان به استقبال بهار دیگر در زندگیش برویم. او برایم همانند قبله ای برای راز و نیاز های شبانه ام است ،پناهگاهی برای فرار از خویشتنم ،آغوشی برای اشک هایم که از کودکی بود،بهاری برای همه پاییز هایم ،گرمایی برای همه سردی هایم ،امیدی برای همه نا امیدی هایم ،آرامشی برای همه غوغا های درونم ،او تنها یارم است که هم بوی پدر می دهد ،هم بوی مادر ،او برادرم است ،وجودم است ،،پناهم است و همیشه خواهد بود ،برایم تا همیشه . می دانم که می دانی که عشق ،دوست داشتن ،پرستش و همه لغات عاشقانه برای وصف احساسم بی معنی است ،فقط می گویم تو همه چیزی از اول تا به آخر،آغازت ،بهارت ،رستنت ،فصلت ،طلوعت عاشقانه مبارک
برادرم تولدت مبارک